مؤلف مجهول
445
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
[ فصل نوزدهم در تذكرهء حضرت بىبى صالحه قدس الله سرها ] فصل نوزدهم « 1 » در تذكرهء مستورهء عالمه ، و مخدرهء عامله « 2 » ، و از هواى نفس سالمه ، و صائمه دائمه ، و فى الليالى قائمه ، و متنفر از عورات طالحه ، لايق درگاه حق و محو مطلق حضرت بىبى صالحه قدس الله سرها ، كه از اولاد حضرت امام المتقين امام اعظم « 3 » ابو حنيفهء كوفى رحمة الله عليه بود . و رياضت قويه داشت و مجاهدهء بىحد ، به نوعى كه شبها قائمه و روزها صائمه و هميشه ذاكره بود . و به جوع نفس را زبون داشت ، و به سهر دل را قوى . و از مرتبه اقل مدت بلاغت تا زمان اياست چشم به نامحرم نيفكند و لب به سخن نامحرمانه نگشود . و در زبان معجز بيان وى جز ذكر حق نبود . و چهرهء زرد در درگاه بىنيازى مىشود . و گريهء دايمى شعار خود ساخته بود . و مولد او بغداد بود ، و در آنجا نيز وفات كرد . اما در اوايل حال چون به پنجسالگى كه رسيد به مكتب دادند . چند روزى بخواند ، به سورهء و الفجر رسيد ، و به آيت « فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي » [ الفجر : 29 ، 30 ] كه رسيد كيفيتى وى را حاصل شد ، ازينجهت كه آن صالحه را « 4 » معنى اين آيه كشف شد . بعد از آن به مكتب نرفت . والدين او هرچند سعى كردند و اهتمام نمودند سود نكرد ، حتى كه به چوب الم « 5 » رسانيدند هم فايده نداد . آخر پدرش گفت : اى صالحه « 6 » ! بگوى كه « 7 » سبب چه شد كه به مكتب نمىروى مگر ؟ مكروهى رسيدت ؟ گفت : اى پدر ! « 8 » از هيچ جاى مكروهى نرسيد ، اما ازين آيت قرآنى و كلام سبحانى در دل من معنى ريخت « 9 » ، نمىدانم كه « 10 » حق است و يا باطل . ازينجهت نمىروم كه مراد از مكتب قرائت قرآن است و مراد از علم شناخت « 11 » حق جل و عز و علا است . كسى كه شناخت حاصل كند بىرفتن در مكتب ، چرا رود به مكتب ظاهرى ؟ بلكه « 12 » مصلحت وى در آن مىنمايد كه به مكتبخانهء باطنى رود و در ميان طفلان مكتبخانهء طريقت باشد ، تا به شرف " فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي " مشرف شود . و من اين معنى را دريافتهام ، ازين سبب نمىروم . پدرش چون « 13 » اين حرف از وى بشنيد گفت : « الْحَمْدُ لِلَّهِ ! وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ » [ آل عمران : 160 ] و خوشحال شد . آنگاه به حالش بگذاشت و گفت : اى فرزندم « 14 » صالحه ! ديگر « 15 » اختيار در دست تست ، هرچه خواهى آن كن . بعد از آن اين « 16 » صغيره در باب رياضت قيام نمود .
--> ( 1 ) - ب : باب چهل و دوم ( 2 ) - ب : مستوره و مخدره عالمه و ، ت : مستوره عامله و مخدره عاقله و ( 3 ) - ب : - اعظم ( 4 ) - ب : كه او را ( 5 ) - ب : اهانت ( 6 ) - ت : + بىبى ( 7 ) - ب : - بگوى كه ( 8 ) - ب : - اى پدر ( 9 ) - ب : معنى در دل من ريخت ( 10 ) - ب : - كه ( 11 ) - ب : + حضرت ( 12 ) - ت : بلك ( 13 ) - الف ، ت : - چون ( 14 ) - ب : فرزند ( 15 ) - ب : - صالحه ديگر ( 16 ) - ب : - اين